" کریستین لوپا " جایزه تئاتر اروپا را گرفت 

 

                13th Europe theatre prize

ژرژ بنو و مهدی نصیری

جايزه بزرگ تئاتر اروپا و مراسم اهداي آن در تئاتر را مي توان تا اندازه اي با مراسم اسکار براي سينما مقايسه کرد. در اين رويداد مهم که توسط اتحاديه اروپا و با همکاري کانون تئاتر اروپا و کانون بین المللی منتقدان برگزار مي شود، هر سال يک هيأت انتخاب، مجموعه اي از بهترين هاي تئاتر اروپا را به عنوان نامزدهاي دريافت جايزه اول تعيين کرده و جايزه بزرگ را همراه با شصت هزار يورو به اولين نفر اين فهرست اهدا مي کنند.
امسال سيزدهمين جايزه بزرگ اروپا با همکاري«انستيتو گروتفسکي» در شهر «وروتسلاو» لهستان به کريستين لوپا از پيروان شيوه گروتفسکي( Poor theater ) اهدا شد. همزمان با اين مراسم، اجراي نمايش برترين کارگردانان اروپا و برگزاري سمينارهاي تخصصي با موضوع گروتفسکي و متد اکتينگ پيش از او و پس از او نيز با حضور حدود ششصد ميهمان از سراسر جهان برگزار شد.
کتايون حسين زاده عضو هيات رئيسه کانون بين المللي منتقدان تئاتر و مهدي نصيري(از اعضاي کانون بين المللي منتقدان تئاتر) مدعوين ايراني اين جايزه بزرگ تئاتري بودند.
جايزه بزرگ تئاتر اروپا يکي از معتبرترين جوايز تئاتر جهان است که امسال از سي ام مارس تا شش آوريل، سيزدهمين دوره اش را پشت سر گذاشت. در اين مراسم که با حضور هنرمندان بزرگ تئاتر جهان هر سال در يکي از کشورهاي اروپايي برگزار مي شود، شخصيتهايي چون رژه بنو فرانسوي، رودريگوگارسياي اسپانيايي، اريک نبتلي، يان هربرت انگليسي و يون چئول کيم(رئيس کانون بين المللي منتقدان تئاتر) و بسياري از چهره هاي شاخص تئاتر از کشورهاي مختلف دنيا حضور داشتند. یان هربرت . مهدی نصیری و مارک براون
«قفسه» نخستين تئاتري بود که در اولين روز مراسم به کارگرداني نيزسکا اولستن از لهستان در تالار تئاتر لهستان به اجرا درآمد. ترکيبي از هنرهاي ديداري، ويدئوآرت و دقت در رسيدن به هنري ترکيبي از مهمترين مشخصات اين تئاتر بود. اين فانتزي ديداري، سه داستان درباره ارتباط ميان شخصيتها را به نمايش گذاشته و با دستيابي به امکانات تصويري فوق العاده، توانسته بود شکل زيبايي از تئاتر مدرن را به نمايش بگذارد.
دومين نمايش روز نخست يک فانتزي شاعرانه درباره موتسارت با عنوان«موتسارت نويسنده نامه ها» به کارگرداني«گريستف گربسکي» بود که روايتي مبتني بر شاعرانگي واقعيت داستاني شده را درباره زندگي و ارتباطهاي موتسارت با اطرافيانش، روايت مي کرد. استفاده از امکانات ديگر نمايشي و دستيابي به فرم ساده اي از اجراي غير رئاليستي از موضوع، از مهمترين مشخصات اين نمايش بود.در روزهاي بعدي همچنين سه نمايش از کريستين لوپا که جايزه بزرگ تئاتر اروپا را دريافت کرد اجرا شد.
نخستين نمايش لوپا به عنوان Factory2 با روايت همراه سينما و تئاتر، روايتي عجيب و مرموز از ورود به ابعاد دروني شخصيتها بود. لوپا در اين نمايش بندرت شخصيتهايش را آگرانديمان مي کرد و در نهايت، در پايان پنج ساعت نمايش، پيام زيبايش:«انسانها وقتي از هميشه زيباترند که توسط شخص ديگري ديده نمي شوند» را به اثبات رساند.
در نمايش دوم لوپا Presidents باز هم «شخصيت» و «انسان» مرکز و محور رويداد بود. يک زن جوان در ميان دو زن مسن با تضادهاي اخلاقي شديد، قضاوتهاي مختلفي درباره ادامه زندگي اش را مرور مي کرد و در پايان توسط يکي از همين زنها که به شدت تحت تأثير تعصبات مذهبي بود، در مقابل چشمان تماشاگر کشته مي شد. رئاليسم و جديت، از مهمترين ويژگيهاي اين نمايش لوپا بود.
اما در سومين نمايش برنده جايزه تئاتر اروپا، زندگي يکي از بازيگران بزرگ هاليوود، «مرلين مونرو» محور روايتي کاملاً رئاليستي قرار گرفته بود. دراين نمايش سه ساعته، بازيگران با به کارگيري شيوه اجرايي گروتفسکي، يک بازي بهت برانگيز و جادويي را ارائه دادند که در کنار طراحي ساده صحنه و جديت روايت، تماشاگر را به سوي پاياني تکان دهنده مي کشاند.
رودريگوگارسياي اسپانيايي که ساکن آرژانتين است و سابقه کارگرداني چندين فيلم سينمايي در هاليوود را هم دارد، کارگردان ديگري بود که با دو نمايش در جشن تئاتر اروپا حضور داشت و با همين دو اجرا چنان تأثيرهاي مثبت و منفي احساسي در تماشاگران به جا گذاشت که روز پاياني جايي نبود که صحبت از آثار او نباشد.
نخستين نمايش گارسيا با عنوان«تصادف» با حضور يک لابتر زنده در صحنه، زجردادن او در ميان بهت تماشاگران و سپس قطعه قطعه کردن و پختن او در مقابل بيش از چهار صد نفر آغاز شد و به پايان رسيد! گارسيا يک لابتر زنده را در مدت بيست و پنج دقيقه عذاب داد و کشت و خورد تا به تماشاگرانش ثابت کند که آدمهاي بي رحمي هستند و چگونه در سکوت کامل جنايتي را تماشا کرده اند و هيچ کدام حتي کوچکترين اعتراضي نکرده اند !
تئاتر گارسيا را به نوعي مي توان در ادامه شيوه تئاتر شقاوت آنتونن آرتو و نظريات او درباره روان پالايي مخاطب در نتيجه کاتارسيس دانست. در اين شيوه، تماشاگر يک خصلت منفي را در قالب خشونتي بزرگ نمايي شده دريافت مي کند تا از اين خصلت تطهير و تزکيه شود.
نمايش دوم گارسيا هم به نوعي در ادامه محتوا و سبک تئاتر اول او بود. او باز هم در اين نمايش خنثي بودن و سکوت را در مقابل وقوع جنايتهاي انساني و اخلاقي قرار مي داد و با تزريق خشونت به تماشاگر، قصد داشت خشونت را از روح و روان او بزدايد و پالايش دهد.
نمايش ديگري که در چهارمين روز به اجرا درآمد Sunken Red به کارگرداني گاي گارسيا بود که روايتي رئاليستي از سرگذشت يک مرد را که در بمباران هيروشيما و ناکازاکي نقش داشت، با کمک پنج دوربين در صحنه اي حيرت انگيز و با تصوير بزرگ ازواکنشهاي بازي او به تماشا گذاشت. اين نمايش که به سبک ويژيال آرت اجرا شد، با کمک فناوري و بازي توانست اجرايي پويا و بصري را در معرض ديد قرار دهد.
در روز پنجم و ششم، نمايش مکبث، فارست و سه نمايش از پيپودلبينوي ايتاليايي در سالنهاي مختلف به نمايش درآمد. نخستين نمايش دلبينو که در تئاتر لالک اجرا شد فانتزي کميکي با عنوان «داستان مسافرت تئاتر» بود که با اشاره به فيلمي از پازوليني و تلاش در خلق موقعيتهاي آن آغاز مي شد و به روايت عاشقانه اش از نمايشنامه هاي شکسپير مي رسيد و با نمايش نامه «در انتظار گودو» ساموئل بکت و کمدي هجوآميزي درباره آن پايان مي يافت.
دلبينو در دومين نمايشش- زمانه آدمکشها- هجويه اي بر تابوهاي آمريکايي را با زبان کمدي و شيوه دل آرته هاي ايتاليايي اجرا کرد که شوي جذاب و خنده داري بود و در تمام مدت تماشاگران را به خنده واداشت.
تکيه بر ويژگيهاي کمدي سنتي دل آرته ايتاليايي و تلاش در ارائه آنها در قالب و سبکي مدرن، از مهمترين ويژگيهاي نمايش دلبينو بود. تاريکي وحشي، سومين نمايش دلبينو بود که در Capital theater شهر وروتسلاو اجرا شد.
طبتجتدق و Apologia Eskapisty و a Work in progress نمايشهاي ديگري بودند که در روزهاي ديگر به ترتيب به کارگرداني ودلاگ فرانسوي، آرپاد اسچيلينگ و کورتادهسلرا در سالنهاي مختلف به اجرا درآمدند.
در پايان برنامه، سيمنارها و نمايشها، مراسم اهداي جوايز بهترينهاي تئاتر اروپا با حضور بزرگان تئاتر سراسر جهان در Capital theater برگزارشد. در اين مراسم همه کارگردانهايي که آثارشان به عنوان منتخب ها به اجرا درآمده بود، تنديس جايزه تئاتر اروپا را دريافت کردند و کريستين لوپا همراه با اين تنديس توانست جايزه بزرگ تئاتر اروپا(شصت هزار يورو) را دريافت کند.