نگاهی به نمایش بی در زمان:
نگاهي به نمايش"بي در زمان" نوشته و كار حسين مهكام شنبه 27 مرداد 1386 ساعت 3:08:00 PM تعداد بازدید: 100 ايران تئاتر - سرویس نقد 0 نظر نسخهی چاپ مهدي نصيري:
تئاتر همواره در مسير تطورش در دورههاي نمايشي به گونههاي مختلف با ادبيات در ارتباط بوده است. حتي متن نمايشي را از اشكال نخستين تا به امروز آن ميتوان در حوزه ادبيات مورد تحليل قرار داد. در اين خصوص نيز شعر همواره بيشتر از ديگر گونههاي ادبي در قالب متن نمايش توسعه پذير بوده است. "بي در زمان" همان گونه كه از عنوان آن به به نظر ميرسد، نمايشي شاعرانه است كه سعي دارد بر پايه ساختار ادبي درام، روايتش را به سرانجام برساند. ساختار زباني ـ كلامي"بي در زمان" براساس بي نظمي يا جايگزيني شعرگونه ترتيب پيدا كرده است. شايد شكل ساده و بدون آرايه اين عنوان"در بی زمان" يا صورت اصلاح شدهاش"در بي زماني" باشد. بي زماني با به بياني ديگر روايت سيال داستان در زمان، مهمترين ويژگي روايت نمايش حسين مهكام است. احتمالاً تمايل به پرداخت روايتي سيال در كنار سوژه و ايده اوليه اصليترين چيزي است كه
كارگردان نمايش را به صرافت توليد آن انداخته است. در هر صورت بهتر است كه براي بررسي نمايش از متن آن شروع كنيم. "در بي زمان" نمايشي متكي بر روايت است و همان گونه كه ذكر شد بيش از هر چيز قصد دارد روايتي شاعرانه را به گونهاي جذاب به اجرا درآورد. بنابراين ساختار متن نمايش مانند شعر، بيش از شبكه داستاني و ساختار درام بر واژهها و مفاهيم تكيه دارد. مهمترين كاستيهاي نمايش مهكام نيز به همين حوزه متن برميگردد. در واقع نمايش براي روايت سيال"در زماني" و انتقال مفاهيمش، ساختار داستاني منسجم و كاملي ندارد. روايت از يك نقطه(مواجهه ياسمين و ميرزا) كه زمان، مكان و فضاي آن براي تماشاگر مجهول است شروع ميشود؛ اين فصل آغازين يك مقطع يا موقعيت نمايشي است كه تنها به واسطه تصويري كه در ذهن ايجاد ميكند و همچنين تعيين مجهولات اهميت پيدا ميكند. نمايش در ادامه به توضيح و گسترش مفصل موقعيتي ميپردازد كه در همان مقطع آغازين معرفي شده بود: «ميرزا با همكاري پدر ياسمين و با گلولهاي كه از اسلحه سرهنگ مستوفي شليك شده كشته شده است...» اين همه آن چيزي است كه به عنوان يك موقعيت در اختيار ساختار داستان نمايش قرار گرفته است. نمايش در ميانه و اصل روايتش تنها به توسعه و گسترش اين موقعيت و اضافه كردن تمي عاشقانه به آن ميپردازد. در پايان نيز همه چيز به همان تصوير ابتدايي و مقطع بي فضا و مكان آغازين ختم ميشود. در واقع كليت نمايش مهكام را بايد فاصله ميان اين دو مقطع كوتاه(ابتدا و انتها) دانست. همه چيز در اين فاصله روايت ميشود و گسترش مييابد و طبعاً بايد جانمايه درام در اين ميانه و مقطع اصلي نمايش، پرداخته شده باشد. اما آن چه مشاهده ميشود اين است كه"در بي زمان" عملاً در پرداخت شبكه داستاني و ترتيب دادن يك كليت دراماتيك براساس طرح داستان اشكالات زيادي دارد. اصلاً اين نمايش را براساس قواعد و اصول ساختار درام ميتوان فاقد داستان به معناي متعارف آن دانست. "در بي زمان" موقعيت و مفاهيم را در قالبي سيال گسترش ميدهد و روابط ميان شخصيتها را به جاي ساختار داستان در محوريت پرداخت قرار ميدهد. بنابراين نمايش در بيشتر زمان روايتش فاقد جذابيتهاي دراماتيك است و در عوض سعي دارد مفاهيم و موضوعات مورد نظرش را به هر صورت و بيشتر با تكيه بر شاعرانگي به اجرا بگذارد. مفاهيم چون عشق، اعتقاد، آرمان و... مواد خاصي هستند كه نمايش سعي در به اجرا گذاردن و در معرض انتقال و ارتباط قرار دادن آنها دارد. مهكام براي به ظهور رساندن اين مواد خام اوليه عدم قطعيت زمان در فضاي بينابيني واقعيت و حقيقت(ذهنيت بيدار) را محمل و بهانه قرار داده است. بر اين اساس او يك مفهوم را مطرح ميكند و آن را در بستر واقعيت گسترش ميدهد و براي دستيابي به حقيقت اين مفهوم ماهيت آن را از واقعيت به ذهنيت انتقال ميدهد. مهمترين اشكال"بي در زمان" در زمينه نتيجه گيري، رها كردن مفهوم مورد نظر در فضاي ذهني است. مهكام مفاهيم طرح شده مورد نظرش را تا مرز ورود به ذهنيت پيش ميبرد، اما در لحظه تولد و شكوفايي مفهوم در ذهن تماشاگر آن را رها ميكند. نتيجه اين كاستي هم آن است كه دريافتگر را در ارتباط با يك جريان مستمر و هدفمند نمايشي و حتي ادبي قرار نميدهد و محتوايي مشخص را در برابرش نميگذارد. متن حتي در حوزه طرح محتوا نيز موفق نيست و ميتوان ادعا كرد كه نميتواند مفاهيم مورد نظرش را در يك نظام كلي مستدل داوري كند و به نتيجه برساند. شايد مهمترين دليل اين امر نيز متكي به ادبيات بودن نمايش باشد. بر اين اساس نميتوان با قطعيت دليل آورد كه گسترش و انطباق ادبيات در نمايش، حتماً بايد قدرت و قوت ادبيات را به همراه داشته باشد. نمايش در حوزه محتوايي مبارزات اعتقادي ميرزا را همچون يك قهرمان در بستر ماجرايش قرار ميدهد و در سطحي ديگر(همراه با آن) ماجراي عشق پاك و افسانهاي او به ياسمين را كه در زمان و مكان چندگانه جريان دارد و هميشگي و هر زماني است مطرح ميكند. قالب و ساختار ادبي متن نمايش در"بي در زمان" هم بيشتر بر اساس انطباق با تم عاشقانه و روايت عشق قهرمانان داستان پرداخت شده است و براي روايت اين فضا و مضمون هماهنگي و تناسب دارد. دكور و صحنه آرايي نمايش را بيش از هر حوزه و عنصر نمايشي ديگر اثر ميتوان به لحاظ زيباشناختي مورد بررسي قرار داد. صحنهپردازي"بي در زمان" از آن جهت كه با بي زمانه و جريان و زمان و مكان سيال روايت انطباق زيادي دارد؛ به لحاظ شكل كاربردي، در جهت جريان فضاهاي روايي، يك بعد زيباشناسانه نمايش است. صحنه نمايش مهكام به لحاظ معماري و مهندسي مكاني نامتقارن و بدون تعادل است. حوض T شكلي كه پايه آن به سمت عقب صحنه كشيده شده است دو سطح از آب را در عرض ـ جلو و عمق ـ طول صحنه قرار داده است. در قسمت سمت راست اين حوض يك ميز ناهارخوري به صورت مورب و مايل با صندليهايش چيده شده و در سمت چپ فضاي مربوط به ذهنيت يا اتاق سيمين قرار گرفته و در انتها و عمق صحنه خانه سرهنگ مستوفي در زير نور قرمز با دو صندلي به صحنه افزوده شده است. تقسيم در دو منطقه راست و چپ براي قرار گرفتن فضاي ذهني و واقعي در دو سمت مختلف صحنه به خوبي صورت پذيرفته و حداقل در ميان بي چيزي ماجرا و آشفتگي نسبي وقايع كم اميت نمايش تكليف تماشاگر را با نقاط مختلف صحنه و جايگاههاي متفاوت آن مشخص ميكند. آب به گونهاي هوشمندانه و در راستاي اجراي شاعرانه روايت حد فاصل واقعيت و حقيقت ذهني را پر كرده است و نقطه زيباي اجرا در طراحي حركت و جذابيت پردازش صحنه در عبور از ميان آب توسط بازيگران است كه در واقع جنبه واقعي يا حقيقت ذهني حضور جسمي آنها را ميشويد و وارد فضاي مقابل ميكند. در حقيقت آب در اين صحنه با نقش مهم و اساسي اين يك محدوده"گذار" است. شايد بهترين كاركردي كه اين عنصر در طول نمايش پيدا ميكند را نيز بتوان در فصل گفتوگوي دو نفره ميان ياسمين و ميرزا در وسط حوض بررسي كرد. هر چند كه خود موقعيت در اين فصل به خوبي پرداخت نشده و جنس ديالوگها و ضرورت طرح آنها در بستر اين موقعيت چندان ضروري و مناسب به نظر نميرسد، اما بايد اعتراف كرد كه مهكام براي به اجرا درآوردن موقعيت مورد نظرش بهترين شيوه را انتخاب كرده است. تمام اتفاقات مربوط به اين موقعيت در برزخي از بلاتكليفي اتفاق ميافتد. جنس ذهني يا واقعي فضا براي خود داستان و مخاطب نمايش روشن نميشود. يعني تماشاگر نه ميتواند اطمينان داشته باشد كه اين اتفاقات در حوزه ذهنيت مطرح شدهاند و نه ميتواند مطمئن باشد كه اينها واقعيت هستند و اين حرفها ميان ميرزا و ياسمين رد و بدل شدهاند. در واقع آب فضايي بينابيني است. جسميت شخصيتها در آب نيز ماهيتي بينابيني دارد و با قطعيت نميتوان آن را مورد قضاوت قرار داد. همان طور كه تمام وقايع قبلي و بعدي هم در نسبيت و سيلان غوطهور هستند. بنابراين موقعيت شخصيتها در ميان آب از طرفي بي پرده و رو در رو است(كه در واقعيت اتفاق نميافتد) از سوي ديگر به گذشته و آينده ارجاع ميدهد. (كه نميتواند كاملاً ذهني باشد.) "بي در زمان" بر اساس سوژه، خوب متولد ميشود(قوت در آفرينش)؛ در حوزه پرداخت ماجرا و مسأله درگير كننده يا طرح سؤال هيچ گاه كليت روشني از يك پديده يا پديدههاي مشخص و معمولي را كه ارزش يك داستان نمايشي را داشته باشند ندارد(ضعف در پرداخت داستان) و بالاخره اين كه در به اجرا درآوردن و بازسازي موقعيتها و ايدههايي كه در نظر داشته، در بخشهايي از كار موفق عمل كرده است(اجراي نسبتاً خوب). بنابراين مجموع كار"حسين مهكام" در ميانهاش ـ پرداخت داستان و جان مايه متن اثر ـ دچار يك گسست ميشود و نميتواند ارتباط و استمرار درام را از نقطه شروع و شكل گيري سوژه و پيام تا مرحله پايان، يعني به اجرا درآوردن مفاهيم و منظورها، حفظ كند.
:«هادي مرزبان» تجربيات متعددي در حوزه بازيگري و کارگرداني تئاتر داشته است. او که فارغ التحصيل طراحي و کارگرداني دانشگاه برونل انگليس است ، تا به حال 17 نمايش را کارگرداني کرده است. 
