نگاهی به نمایش "سیر روز در شب" :
اشتباه گناه ما نیست
.jpg)
«یوجین اونیل» یكی از بزرگترین نمایشنامهنویسان آمریكا و از مهمترین نمایشنامهنویسان معاصر جهان است كه در میان 25 نمایشنامه او مجموعهای متنوع از سبكهای مختلف ادبیات نمایشی را میتوان مشاهده كرد. «گوریل پشمالو» و «سیر روز در شب» («سفر دراز روز در شب» Long Day,s Journey into Night ترجمه بهتری از عنوان این نمایشنامه است.) شاخصترین آثار اونیل هستند كه «گوریل پشمالو» به لحاظ اهمیت در حوزه درام اكسپر سیونیستی نمایشنامه مطرحی است و «سیر روز در شب»- كه روایتی از ماجراهای زندگی نویسنده است- سبكی ناتورالیستی دارد. «یوجین اونیل» این نمایشنامه را در سال 1941 و پس از خودكشی پسرش نوشته است. ابتلای اونیل به بیماری سل، اقامت طولانی مدت او در آسایشگاه مسلولین، شغل پدر (بازیگری)، آوارگی و خانهبهدوشی خانواده، فقر و تنگدستی، كارگری و زحمتكشی برای كسب درآمد و... موضوعات و وقایع زندگی نویسنده هستند كه در این نمایشنامه به شناسنامهای مستند از او و خانوادهاش مبدل شدهاند. «جیمز تایرون» در نمایشنامه «سیر روز در شب» در جاهایی پدر اونیل و در بخشهایی شخصیت خود نویسنده است، «ادموند» كه همنام برادر اوست در نمایشنامه نیز برادر و همراه جیمز معرفی شده است و «جیمز تایرون» نمایشنامه همان پسر منزوی و خیالپرداز اونیل است كه پیش از نوشتن «سیر روز در شب» در زندگی واقعی نویسنده دست به خودكشی میزند.
بنابراین نمایشنامه «سیر روز در شب» را میتوان زندگینامهای از خود نویسنده دانست، اما، اینكه اعتقادات ناتورالیستی نهفته در پس رویدادها و مباحث داستان نمایشنامه تا چه اندازه به دیدگاههای نویسنده و برداشت او از این زندگی نزدیك است، مقوله دیگری است كه در جای خود میتواند مورد ارزیابی و تحلیل قرار گیرد. «سیر روز در شب» نمایشنامهای كاملا ناتورالیستی است كه جبر محیط و خانواده را در تقابل با سرنوشت و زندگی شخصیتهای داستانش قرار میدهد؛ پدر جیمز تایرون او و خانوادهاش را در كودكی ترك كرده و جیمز از 10 سالگی در فقر و تنگدستی به انجام كارها و مشاغل سخت تن در داده است و به همین دلیل به مردی خسیس تبدیل شده است. خست تایرون در گذشته او را وادار كرده كه برای معالجه بیماری همسرش- ماری- ارزانترین پزشك یك هتل درجه دو را انتخاب كند و پزشك برای تسكین درد ماری، ناشیانه، تزریق مواد مخدر را تجویز كرده است. حالا پس از گذشت سالها، ماری به مادری معتاد تبدیل شده كه با بیاعتمادی نسبت به همسرش زندگی میكند. از طرف دیگر ادموند كه به تازگی مبتلا به سل تشخیص داده شده با وضعیتی مشابه وضعیت مادرش در مورد معالجه مواجه است و تایرون بهرغم تمام مشكلاتی كه با خانواده و بهخصوص پسر بزرگش، جیمز، دارد، خودش را محكوم و ناگریز به خست میداند چون خانواده و اجتماع چنین سرنوشتی را برای او رقم زدهاند. همه شخصیتهای نمایشنامه زندگی، رفتارها و سرنوشت مشابهی با هم دارند. .jpg)
خانواده تایرون خودشان را دچار سرنوشت ناگریزی میدانند كه خانواده و جامعه برایشان تعیین كرده است. مادر خود و زندگیاش را به واسطه رفتار همسر (خانواده) و دكتر معالجش (جامعه) از دست رفته میبیند؛ همین سرنوشت حالا در مورد ادموند یكبار دیگر در حال تكرار است؛ جیمز تمام تقصیرات را متوجه پدرش (خانواده) میداند و تایرون پدر در مونولوگ طولانی پایانی اعتراف میكند كه بیگناه و ناتوان از تغییر سرنوشتی است كه فقر و تنگدستی و بیچارگی گذشته (خانواده و جامعه) برایش رقم زده است. همینطور كه میبینید همه شخصیتها آدمهای ناتوانی هستند كه جبر ناتورالیستی جامعه و خانواده آنها را از پای درآورده است. آنچه اونیل در نمایشنامه «سیر روز در شب» مطرح میكند، همین ناتوانی انسان ناتورالیستی و تباهی تدریجی زندگی اوست كه البته مخالفان ناتورالیسم آن را متوجه خود انسانهای خلعسلاح شده و ناامید اینچنینی میدانند.
در همه رفتارها و شئونات زندگی و مناسبات و ارتباطات میان آدمهای داستان نمایشنامه اونیل یك امر جبری وجود دارد؛ امری خارج از حیطه ایمان و مذهب (مثلا در مورد كاتولیك متعصبی مثل تایرون)، خارج از هر گونه امید (در مورد جیمز و ماری)، خودسپردگی و تسلیم به فعل و عمل، پیشامد و تصادف (در مورد ادموند) كه همه مناسبات زندگی را به اضمحلال میكشاند. در این نمایشنامه مثل بسیاری از آثار اونیل تنها یك امر جزئی و بیاهمیت (در گوریل پشمالو مواجه میلدرد اشرافزاده با نیك كارگر و در «سیر روز در شب» تزریق ناشیانه مواد مخدر به ماری و خست تایرون) موجب بزرگترین و ناگوارترین واقعهها میشود. در میان همه آثار نویسنده «سیر روز در شب» نزدیكترین نمایشنامه به زندگی اونیل و تلخترین و ناامیدكنندهترین نمایشنامه است.
«اكبر زنجانپور» همه این شكستها و نومیدیها را در مدت زمانی نزدیك به 150 دقیقه به روی صحنه آورده است. بهنظر میرسد كه حتی لحن زنجانپور در روایت این نمایشنامه به مراتب تلختر، از لحن اونیل هم بوده باشد. اجرای «سیر روزدر شب» در تالار چهارسو با ریتمی كاملا كند و با تاخیر در ریتم و به كندی انجام میشود و حتی در بسیاری از زمانها (بهویژه هر جا كه گفتار شخصیتها طولانیتر میشود) به سختی قادر به ارتباط و حفظ رابطه با تماشاگر است. مونولوگهای متعدد، تكرار در بیان برخی موضوعات و روایت گذشته مهمترین بخشهایی هستند كه ظاهرا زنجانپور را در اجرای نمایشاش با مشكل مواجه كردهاند.
به همین دلیل كارگردان برای جبران سنگینی لحن و ریتم نمایشنامه در اجرا دست به كار استفاده از سایر ویژگیهای اجرا زده است و مثلا خواسته تا بازی بازیگرانش را جایگزین لحن سنگین، تلخ و سرد متن كند. اما ظاهرا همین ترفندها گهگاه ضعف كار را دوچندان كردهاند؛ توجه كنید به فصل آغازین نمایش و آنجا كه ادموند رویدادی را در گذشته برای خانواده و تماشاگران نقل میكند! در این فصل نسبتا طولانی نمایش باید روایتگر حادثه و اتفاقی باشد كه در زمان حال و روی صحنه رخ نمیدهد. زنجانپور برای تقویت تاثیر اتفاق در اجرا تمام انرژی موثر رویداد را بر بازی ادموند و حركات او و- با كمك جیمز- متمركز كرده و همین مسئله هم بازی «سامان دارابی» را به شدت اغراقآمیز و لوس و كاریكاتورگونه جلوه داده است.
منوچهر شجاع، صحنه «سیر روز در شب» را با دو دیوار طویل منحنی كه یكدیگر را قطع میكنند، مبلمان و چوبرختی سادهای كه نشیمن یك خانه را تداعی میكنند و كیسه بوكسی كه در خط تقاطع دو منحنی تصور مبارزهای نافرجام و ناگزیر به شكست را (شاید) منتقل میكند طراحی كرده است. اما برخلاف انتظار تماشاگر این صحنه ساده و در عین حال زیبا و متناسب با فضا رفتهرفته تبدیل به قاب عكسی ثابت و ایستا میشود كه تنها حضور شخصیتهای نمایش را در اطرافش تثبیت میكند. با این وجود زنجانپور در بخشهایی از كار بهویژه در ابتدای نمایش توانسته تصویر صحنه را با كمك نورپردازی به تحرك وادارد و از سكون و سكوت دیداری دور سازد، هرچند كه در میانه نمایش این اتفاق كمتر میافتد. مهمترین ویژگی «سیر روز در شب» بعد از نمایشنامه «یوجین اونیل» حضور «اكبر زنجانپور» روی صحنه به عنوان بازیگر است؛ زنجانپور برخلاف دیگر بازیگران نمایش در تماممدت اجرا پرانرژی و خستگیناپذیر تمام ابعاد نقش را بهخوبی به نمایش میگذارد. از همسر نگران، تا پدر خسیس و پیرمرد شكستخورده تا هنرپیشه ناامید و شخصیت منزوی و رویاپرداز، همهوهمه را میتوان از ابتدا تا انتهای نمایش در بازی او مشاهده كرد؛ به ویژه فصل پایانی نمایش كه اوج بازی زنجانپور است و در نتیجه آن تایرون میبایست همه وجوه شخصیتاش را از ابتدا تا به امروز برای تماشاگر به نمایش بگذارد.
گلچهره سجادیه هم بهخوبی از پس نمایش زن شكستخورده و ناامید داستان بر آمده و پریشانیها و نگرانیها و آشفتگیهای یك زن معتاد را در حالی كه احساس گناه میكند و در عین حال ناگزیر و نگران است ارائه میدهد. بعد از گلچهره سجادیه بهطور خلاطه، صرفنظر بازی نسبتا خوب علی تاجمیر، دیگر نمیتوان بازی اغراقآمیز تیپیكال فرناز جهانسوز در نقش كاتلین و حضور بسیار ضعیف سامان دارابی در نقش ادموند را در تناسب با سایر نقشها قابل قبول دانست؛ بهویژه سامان دارابی كه با شلختگی و احساسات سطحیاش در ارائه نقش مهم ادموند بخشی از ضعفهای كار را شدت میبخشد و بیشتر میكند.