نگاهی به نمایش"می خوام بخوابم"
|
مرگ تماشاگر در صحنه
نگاهی به نمایش"می خوام بخوابم" نوشته و کار رضا گوران شنبه 30 تیر 1386 ساعت 12:08:00 PM تعداد بازدید: 89
| ||||
تئاتر تجربی یا تئاتر اکسپریمنتال همواره در پی کشف شیوه های نوین برای طرح مضامین نمایشی است. ساختار شکنی، جسارت در پرداخت، تمرین و تجربه شیوه های نوین اجرای نمایش، تازگی و... همه و همه از ویژگی های تئاتر تجربی هستند و یک تئاتر نمی تواند تجربی باشد مگر آن که به دنبال همراهی و ظهور چنین ویژگی هایی شکل گرفته باشد. در مورد نمایش"می خوام بخوابم" به کارگردانی رضا گوران، این که این نمایش تا چه حد در حوزه تئاتر تجربی قابل بررسی است، بهتر است از این جا شروع کنیم که اساساً قواعد اجرا و تناوب شیوه پرداخت آن در انطباق با مضمون، جسورانه و تازه است. نمایش رضا گوران قواعد ساختاری جدید را جایگزین قوانین مرسوم اجرایی کرده است. نمایش سوژه تکراری و کاملاً دستمالی شده دارد. داستان یک سرباز و روایت مصیبت های او در جریان جنگ و دوران پس از آن بارها و بارها در قالب اجراهای مختلفی روی صحنه رفته است، اما آن چه"می خوام بخوابم" را از دیگر نمایش ها متفاوت می سازد، شیوه روایت این داستان در قالب اجرایی است. اجرای نمایش محمل بسترهای جسورانه پرداخت دراماتیک یک اثر خلاقه هنری است و خلاقیت در آن عنصری است که در همه حوزه های ساختاری جریان دارد؛ از ساختار متن به ترکیب صحنه، از صحنه به بازیگری و از بازی به طراحی حرکت و از میزانسن به اتمسفر صحنه! برای بررسی دقیق تر نمایش رضا گوران بهتر است که ژانر اثر را مورد بررسی قرار دهیم. "می خوام بخوابم" با توجه به سوژه و مضمون داستانی می تواند به تراژدی و حماسه، قرابت محسوسی داشته باشد، اما براساس ویژگی های ساختاری و ساختمانی قطعاً نه تراژدی است و نه حماسه! به نظر می رسد که این نمایش چه در حوزه پردازش متن و چه در زمینه ساختمان و ساختار، بیش از ژانرهای دیگر نمایش به "گروتسک" متمایل باشد؛ هر چند که نمی توان آن را کاملاً براساس معیارهای گروتسک نیز مورد سنجش قرار داد. در واقع نمایش در برخی از فصول تا اندازه بسیار زیادی به گروتسک نزدیک می شود، اما این قرابت حتی اگر شکل بگیرد، باز هم استمرار نمی یابد. وحشت، تهوع، اشمئزاز و بغض و خنده احساساتی هستند که در جریان اجرای نمایش تماشاگر را تحریک می کنند. برای نمونه می توان به تابلوهای چهار و پنجم نمایش اشاره کرد. در این مقطع سه شخصیت نمایشی حرکتی را در راستای ساختار گروتسکی دنبال می کنند؛ ماسک ضد گاز، وحشت را تعریف می کند و تهوع را به وجود می آورد، پرسونا آن را تقویت می کند و در وجود تماشاگر می پروراند و ژاکت پشمی شکلاتی آن را با بغض خنده تماشاگر ترکیب می کند. این روند در یک سیکل تکرار شونده و همسو چندین بار در این دو تابلو تکرار می شود، اما به صورت یک قاعده مرسوم در کلیت نمایش قابل تعمیم یافتن نیست. نمونه دیگر پرداخت گروتسکی در نمایش، آن جایی است که پرسونا به تماشاگران شکلات می دهد و بعد طعم آن را از آن ها می پرسد. یکی از تماشاگران با خنده طعم شکلات را می گوید و آن گاه این جواب را می شنود: پرسونا: مردن هم مثل پخش شدن همین شکلات توی دهنه! رضا گوران نمایشخود را با برداشتی آزاد از آثار"ولفگانگ برشرت" روی صحنه برده است و این ساختار متن را ـ که ویژگی های خلاقه درام به گونه ای کاملاً محسوس در آن وجود دارد ـ براساس متد تئاتر شورایی آگوستو بوآل به اجرا درآورده است. بنابراین برای ترسیم ساختار اجرا و حتی متن نمایشی روی کاغذ نمی توان به دنبال معیارهای معمول درام بود. در واقع شیوه اجرای نمایش رضا گوران به همان تئاتر اکسپریمنتالِ آگستو بوآل(کارگردان برزیلی) برمی گردد که برای تبدیل تئاتر از"مونولوگ" (اجرای سنتی) به "دیالوگ" در میان تماشاگران و صحنه تلاش می کرد. بوآل با این شیوه قصد داشت با آرایش وسیعی از اعمال و موقعیت های نمایش ارتباط فعالی بین تماشاگران و اتفاقات صحنه طراحی کند و کارگاه های نمایشی را به زمینه آموزش واقعی برای عمل تبدیل نماید که نه تنها در مشکل های اجرا، بلکه برای عمل در زندگی نیز کاربرد داشته | ||||
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد ۱۳۸۶ ساعت توسط مهدی نصیری
|
.jpg)