نويسنده: اكبر رادي كارگردان: هادي مرزبان بازيگران: بهزاد فراهاني - سعيد نيكپور - فرزانه كابلي - علي رامز - مهرخ افضلي - هستي - مرزبان، آيدا قهرمان، هستي آتشي و ... خلاصه داستان نمايش: آقاي «گيل» مدتي است درگير يك سرطان خطرناك شده، اما به سختي سعي دارد مرگش را با تجديد قوا و براي به دست آوردن قدرت و شكوه گذشته به تعويق بيندازد. در اين خانواده (فرزندان) كه شخصيتهاي مختلفي دارند واكنشهاي متفاوتي در برابر اين اتفاق نشان مي دهند... هادي مرزبان حالا ديگر بعد از چند دهه فعاليت به عنوان كارگردان تئاتر و بعد از كارگرداني هشت نمايشنامه از متون «اكبررادي» خودش را در جايگاه خاصي در بدنه تئاتر كشور تثبيت كرده است. مرزبان كه علت علاقه فراوانش به متون رادي را رنگ و بوي واقعگرايانه و فضاي بومي و ايراني داستانها معرفي مي كند، حدود سه سال پيش «ملودي شهر باراني» را كار كرد، اين نمايش او به واسطه وابستگي شديد به متن و كمرنگ بودن حضور كارگردان در آن چندان مورد توجه قرار نگرفت و حتي از سوي منتقدان به عنوان يك كار متوسط ارزيابي شد. اما اين كارگردان تئاتر، يك سال بعد نمايشنامه ديگري از «رادي» را براي كارگرداني انتخاب كرد. او اين بار «پايين، گذر سقاخانه» را با حضور بازيگران پرتعداد و حدود صد نفر مجري حركات موزون در تالار وحدت به روي صحنه برد. «پايين، گذر...» به واسطه مضمون و لحن جذابش با استقبال چشمگير مخاطبان مواجه شد و اجراي آن حتي تا روزهاي نخست جشنواره بيست و پنجم تئاتر نيز ادامه پيدا كرد. شايد موفقيت «پائين، گذر...» مهمترين انگيزه اي بود كه مرزبان را بار ديگر به انتخاب متني از «اكبر رادي» واداشت. مرزبان اين بار يكي از بهترين نمايشنامه هاي رادي - «لبخند با شكوه آقاي گيل» را براي اجرا در تالار اصلي تئاتر شهر انتخاب كرد. «لبخند با شكوه» نمايشنامه اجتماعي ديگري از اكبر رادي است كه در لايه هاي زيرين بسترهاي تاريخي جامعه ايراني را در يك مقطع خاص مورد پرداخت قرار مي دهد. ويژگي اين متن همچون ديگر متون رادي رئاليسم توأم با نمادگرايي آن است. البته نمادگرايي به معناي واقعي آن در نمايش وجود ندارد و تنها به صورتي كمرنگ در حوزه نشانه شناختي معنا و كاركرد پيدا مي كند. در واقع رادي اين سبك را در خدمت تفهيم و تسهيل روايت اجتماعي اين نمايش قرار داده است. بهتر است، به زباني ساده اين سبكها را در نمايش هادي مرزبان و نمايشنامه رادي پيگيري كنيم. جغرافياي نمايش «لبخند با شكوه» گيلان است. زمان آن را مي توان در مقطعي مورد بررسي قرار داد كه گيلان و رشت به عنوان مركز جريان روشنفكري و تجدد طلبي مطرح شده و جنبشهاي ضدفئوداليته در اين منطقه شكل گرفتند. آقاي گيل كه شكوه و وابهت قاجاري اش را به رخ زندگي مضمحل و فروپاشيده امروزش مي كشيد يك فئودال شكست خورده است كه سقوطي كمرنگ، اما دردناك دارد. آقاي گيل شكوه و عظمت از بين رفته يك اقتدار شكست خورده را به دنبال مي كشد و در مقطعي كه داستان اتفاق مي افتد (آخرين روزهاي زندگي اش) به دنبال احياي اين اقتدار است. از طرف ديگر ما با خانواده آقاي گيل پسران و دختران او مواجهيم كه نام هر يك از آنها متناسب با ويژگيهاي شخصيتي و در درجه اي بالاتر لايه هاي اجتماعي جامعه زمان، انتخاب شده است. جمشيد كه در فرانسه تحصيل كرده و فلسفه خوانده يك روشنفكر منفعل و گوشه نشين است كه هيچ عملي انجام نمي دهد. او تنها پيپ مي كشد، گرامافون گوش مي كند و شعار دفاع از حقوق رعيت و برابري انسانها را مي دهد. «رادي» اين شخصيت را به عنوان نماينده بخشي از روشنفكر مآبان زمانه داستانش معرفي كرده و حتي گهگاهي به طعنه او را مورد اشاره قرار مي دهد و ديدگاه و انفعال شخصيتي اش را نقد مي كند. داوود، پس مانده اقتدار فاسد آقاي گيل است. يك به ظاهر نجيب زاده عاشق قدرت و عظمت فئوداليته كه عاشق ظواهر و نمادهاي اين گروه است. به همين علت از خانواده و جامعه اش جدا شده و با يك جيپ و تفنگ سرش را با شكار گرم مي كند. «فروغ الزمان» چهره يك زن تحصيلكرده، اما بيمار است كه مجموعه كمبودهاي دوران زندگي اش را با چهره سرد و مغرور و شكست خورده اش به همراه دارد. «فروغ الزمان» بخش بيمار و اقتدار شكننده فئوداليته را به همراه دارد. «مهرانگيز» هم دختر هنرمندي است كه ظاهراً روحيات متفاوتي با ساختار خانواده اش دارد، اما در نهايت با اينكه شعر مي خواند و نقاشي مي كشد - باز هم به گونه اي ديگر از آن اقتدار فئودالي را در شخصيتش يدك مي كشد. نمونه اين دوگانگي شخصيتي را مي توان در صحنه اي كه او يكي از كارگرها را به عنوان يك مدل انتخاب كرده و يك تكه سنگ بزرگ دستش داده تا همه سنگيني و فشار را در چهره اش نقاشي كند را مشاهده كرد. «گيلان تاج» پيرزن ديوانه اي كه بعداً متوجه مي شويم مادر بچه هاي آقاي گيل است. نماد اعمال اقتدار در مناسبات فئوداليته داستان مي باشد. گيلان كه نام زمين و خاك را به عنوان نماد در خود دارد، محمل و بستري براي اعمال قدرت آقاي گيل است. در حقيقت حاكميت زمين و خاك است كه قدرت و اقتدار را به آقاي گيل داده است. آقاي گيل كه زماني خان زاده و اشراف زاده بوده با مالكيت اين زمين توانسته به شكوه و عظمتي برسد كه حالا هم به دنبال آن است. اما «گيلان» بعد از به دنيا آوردن آخرين فرزندش «مهرانگيز» كه از يك پا مي لنگد، به اين روز افتاده و ديوانه شده است. اين مي تواند سرانجام و عاقبت اقتدار فئوداليسم در يك دوره گذار اجتماعي و طبقاتي باشد. اسامي «تجدد»، «فخرالدين»، «طوطي» و «طاهر» نيز در همين راستا انتخاب شده و شخصيت هايشان متناسب با اين اسامي مورد پرداخت قرار گرفته است. آقاي گيل در رأس همه اين محورها و رووس شخصيتي قرار مي گيرد و محدوديت داستان را نيز به خود اختصاص مي دهد. او نماد فئوداليته و اقتدار شكست خورده اربابي است. اين اقتدار بعد از ارباب (والبته همسرش كه همچنان تابع اقتدار سنتي است) در حوزه هاي مختلف به اشكال گوناگون تقسيم شده كه جمشيد، داوود، مهرانگيز، فروغ الزمان و ... در يك سيستم آشفته ارتباطي، آن را تشكيل داده اند. در واقع تماشاگر در اين نمايش با دو جامعه سنتي تابع مناسبات ارباب و رعيتي «گيل» و يك جامعه فروپاشيده در حال تكوين، اما آشفته «فرزندان گيل» مواجه است. در نمايش راوي و مرزبان، گيل به دنبال حفظ و تقويت اقتداري به عنوان يك سيستم اجتماعي در حال اضمحلال است. اما از طرف ديگر مناسبات جديد كه در نتيجه فرايندهاي طبيعي اجتماعي شكل گرفته اند نيز اضمحلال اين اقتدار را تشديد و تقويت مي كنند. تحليل كليت ساختار داستان و پرداختن به زوايا و لايه هاي پنهان و پيداي متن رادي و بررسي ساختار اجرايي و نوع روايت در نمايش هادي مرزبان بي ترديد به فرصتي بيش از اين نياز دارد. در پايان تنها مي توان اين نكته را مورد تأكيد قرار داد كه تازه ترين كار مرزبان در ادامه سبك و سياقي كه اين كارگردان با تجربه انتخاب كرده قرار مي گيرد و استمرار و تكامل يابي آن قابل تقدير است. «لبخند با شكوه آقاي گيل»، بيش از خيلي از آثار قبلي توانسته مرزبان را به نويسنده مورد علاقه اش (رادي) نزديك كند و اين مسأله قرابت متن و اجرا و طبيعتاً كيفيت مطلوبتري از نمايش صحنه را هم نتيجه داده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد ۱۳۸۶ ساعت توسط مهدی نصیری
|
مهدی نصیری/
دانشجوی دکتری ادبیات نمایشی در International Academy Of Science Of Armenia
روزنامه نگار ، نمایشنامه نویس و منتقد سینما و تئاتر .(روزنامه های جام جم ، قدس ، آفتاب ، صاحب قلم , کارگزاران’ اعتماد و مجلات تخصصی صحنه ، نمایش ؛ نقش صحنه ؛ نقد سینما و سایت ایران تئاتر ؛ سایت حوزه هنری , سايت تئاتر مقاومت و...)
عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران (خانه سینما) و عضو کانون ملی منتقدان ایران و عضو بین المللی کانون جهانی منتقدان تئاتر.
عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران.
مدرس تئاتر در دانشگاه آزاد اسلامی.
نمایشنامه نویس و فیلمنامه نویس.
تالیف سه عنوان کتاب : "دور تا دور جنازه ی مادر" ، " آواز زندگی یک زن " و "تطور ماهیت کاتارسیس در دوره های هنری"
در این وبلاگ تنها یادداشتهای تئاتر پست می شوند لطفا یادداشتهای سینما را در پاژیا 2 ؛ یادداشتهای طنز را در سوسه و نمایش نامه و داستان ها را در پاژیا3 بخوانید.